همه رفتند کسی دور و برم نیست!!!
معنای این جمله رو فقط بچه های دانشگاه هرمزگان می فهمند.
زمانی که داشتم سفت و سخت و بعضا سست و بی رمق برای دانشگاه در س می خواندم شاید فقط به آینده کاری بعد از دانشگاه فکر می کردم و به آن به عنوان پلی برای رسیدن به کار و زندگی دلخواه خودم نگاه می کردم.
و حالا بعد از گذراندن چندین ترم در دانشگاه، به تاثیر شگرف آن در شکل گرفتن شخصیت جوانان این مرزو بوم صحه می گذارم و معتقدم که این تاثیر روحی ، روانی و شخصیتی، ابعاد دیگر دانشگاه، همچون کار و ... را تحت شعاع خود قرار می دهد، همانطور که تربیت یک انسان ، بزرگترین کاری است که دانشگاه می تواند انجام دهد .
با نگاهی اجمالی می توان گفت که "شانس آوردیم که آمدیم دانشگاه"، نه به خاطر موقعیت اجتماعی آن بلکه به خاطر اینکه چهار سال یا شش سال و... (بسته به همت خودمان) فرصت داریم تا خودمان را آماده کنیم سپس وارد جامعه شویم و آن تکانها و اصطکاک های درون جامعه را تجربه نماییم . این فرصت 4 ساله می تواند بینش و نگاهی را به ما هدیه دهد که خیلی از این موانع و مشکلات را به سادگی پشت سر بگذاریم و یا باآنها مواجه نشویم.
من این محدوده ی زمانی را ا به "چهار ساله ی تثبیت شخصیت"تعبیر می کنم وچهار سالی که تاثیر آن به حدی است که بعد از آن کمتر شخصیت آدمی تغییر می کند و و یژگی های این شخصیت تثبیت شده در دانشگاه تا آخر عمر همراه انسان خواهد بود . و البته می توان تاکید کرد " شخصیت انسان معمولا و به طور غالب ویژگی های محیط و بستر رشد خود را کسب می کند" .چه این بستر ،بستر الهی باشد و چه بستری غیر دینی و لائیک. چه این بستر بستری منطقی باشد و یا اینکه بستری توام با توهم و بعضا احساسات .
در پایان می توان چنین گفت: ورود به یک فضای دینی و فعالیت در آن و...(مثلا رفتن به نمازخانه و یا یک تشکل واقعا اسلامی و...) یعنی ایجاد محیطی الهی برای کسب ویژگی هایی که دغدغه ی دین یا زندگی دینی جز لاینفک آن است و فعالیت در فضای لائیک و بعضا غیر منطقی یعنی ایجاد بستری برای کسب ویژگی های شخصیتی ( غالبا دائمی) در همین راستا.
چند روز قبل در هفته نامه خبری – تحلیلی پنجره مقاله ای با عنوان " تفاوت های عجیب" از فریدالدین حداد عادل (فرزند حداد عادل) چاپ شده بود که فکر می کنم نکته جالبی را به آن پرداخته است، بخوانید ضرر نمی کنید:

۱.محمد ابن ابی بکر فرزند خلیفه اول بود . مردی بصیر و از متدینین روزگار خود که دوره های مختلف عمر خود را در جستجوی حق بود و اصول اسلامی را فدای هیچ نسبت و رابطه ای نکرد در جنگ جمل به مشی و باور های امیر المومنین وفادار بود که از رویارویی با خواهر خویش ابا نکند.
محمد ابن ابی بکر در سال سی و هشت هجری به فرمان امیرالمومنین به مصر رفت تا اوضاع نا بسامان آن منطقه را سامان بخشد. دوشادوش شپاهش با عمروبن عاص جنگید تا آخرین نفر ،اما سرانجام به اسارت در آمد.
او در اسارت نیز از مولای خویش دست نکشید و حقانیت سیر و سیره خویش را بیان کرد. در کتاب کامل ابن اثیر و در جلد پنجم آمده است:عمروبن عاص که مغضوبین عدالت علی را در مصر گرد هم آورده بود پس آنکه محمد بن ابی بکر را در مصر اسیر نمود. به نحو فجیعی به شهادت رساند. و پیکر آن شهید راه حقیقت طلبی را به نحو زننده و مشمئز کننده ای در لاشه ی الاغ نهاد و در برابر دیدگان مردم به آتش کشید.
2.مرحوم شهید ماموستا شیخ الاسلام که هفته ی گذشته به جمع شهدای اسلام پیوست ،به سرزمین ایران و باورهای اصیل اسلامی صمیمانه و با اخلاص اعتقاد داشت .او در سفر اردیبهشت ماه مقام معظم رهبری به کردستان ،همه جا در کنار ایشان بود و بدون محافظه کاری از بیانات رهبری به خصوص در باب وحدت شیعه و سنی و لزوم رفع کدورت ها دفاع می کرد. شهید شیخ الاسلام در جمع علمای شیعه و سنی استان در ابتدای سخن خود قصیده ای زیبا و عربی را از حفظ در ثنای رهبر قرائت کرد و با صراحت از لزوم توجه به مصالح ملی ،بیگانه ستیزی ،توجه به اصل اسلام و پرهیز از اختلافات داخلی صحبت کرد.امام جماعت شهید مسجد قبای شهر ک بهاران سنندج ،ماموستا برهان عالی نیز از روحانیون طراز اول منطقه بود. شخصا شاهد بودم که او چه مشتاقانه علاقه مند به انقلاب و رهبری و مواضع مبنایی اسلام بود.
در یکی از همان روز ها مقام معظم رهبری در آرامستان سنندج حضور یافتند و در جمع چند تن از علما بر مزار شهدای شهر و به خصوص علمای شهید شهر فاتحه خواندند .در آن برنامه در خلال آن صحبت هایی که رد وبدل می شد گفته شد فقط در شهر سنندج هفتاد عالم و طلبه اهل تسنن در طول سی سال گذشته در دفاع از انقلاب و جمهوری اسلامی به شهادت رسیده اند.
حجه الاسلام و المسلمین موسوی نماینده ی ولی فقیه در استان وقتی با تعجب بعضی از حضار روبرو شد. چند دقیقه ای درباره دیدگاه های انقلابی و و استوار علمای زنده و در گذشته ی استان و به خصوص درباره حضور امید بخش و اختلاف برافکن علمای اهل تسنن و شخص شهید شیخ الاسلام نیز سخن گفت.
3.در روزگاری که دشمنان پلشت کژاندیش جمهوری اسلامی به نام "پژواک" در کردستان علمای سنی مذهب کشور را به جرم حمایت از انقلاب و اصل حکومت اسلامی به فیض شهادت می رسانند و در پی خیل شیفتگان اهل بیت ، ساغر جانبازی به کامشان می ریزند می بینیم جمعی از پیشگامان انقلاب و یا کسانی که لباس روحانیت به تن دارند و یا عده ای از منسوبین و منصوبین امام با اصرار و پا فشاری از اسلام ناب و سیره عملی و نظری امام و رهبری فاصله می گیرند .
در روز گار پر تلاطم ما کسانی چون آقایان کروبی ،خاتمی و موسوی و ... در روز قدس مورد تشویق و احترام کسانی قرار می گیرند که شعار آنها انصراف از کمک به مردم لبنان و فلسطین است و بدین ترتیب دستمایه گزارش شادمانه تلویزیون اسراییل می شوند. که با ذوق زدگی تصاویرجمع "فتنه سبز" را نشان می دهد و گوینده می گوید امروز در خواستگاه روز قدس مردم بر ضد گروه های لبنانی و فلسطینی و آرمان ضد اسراییلی (امام )خمینی شعار دادند.
امروز به احتمال زیاد آقایان کروبی ،خاتمی و موسوی و ... خود را سردمدار جنبشی قلمداد می کنند که به طور علنی از جمهوری ایرانی به جای جمهوری اسلامی جانبداری می کند و ای کاش به آن اذعان کنند.
از آن چه خواندید جالب تر رفتار شتاب زده ی جوانانی تازه به اجتهاد رسیده است که یادشان رفته است در طول سالیان گذشته چگونه در سایه حمایت رهبری تشخص یافتند . و به مسئولیت های فراتر از سن و موقعیت خود رسیدند. و اگر نبود عنایا ت مقام معظم رهبری به هیچ وجه در حد واندازه عرض اندام فعلی غیر انقلابی نبودند.
4. وقتی سرنوشت شیخ الاسلام و عاقبت سردمداران اصلاحات را کنار هم بگذاریم چه می توانیم بگوییم ؟! آیا غیر این است که کسانی از مسافت های فرهنگی دور، خود را به کاروان شهادت می رسانند و جمعی با سوابق مهم انقلابی با سرعت زیاد از انقلاب و امام دور می شوند و ستایندگان شان دشمن قسم خورده ی ما ایرانیان یعنی بی بی سی و صدای آمریکاست.
|
آنچه در مطلب قبل نوشتم به مثابه تلنگری بود برای آنانکه دوستدار حکومتی از نوع جمهوری اسلامی هستند تا با نگاهی به تاریخ حاکمان سرزمینمان دریابیم زمانی تاریخ مصرف یک حکومت پایان می یابد که دوستداران و حامیان آن راه را اشتباه رفته باشند. برای مثال نظر دیگران را به پشیزی هم حساب نکنند و... و روی دیگر این نوشته با کسانی است که می خواهند سر به تن این نوع حکومت نباشد با این مطلب می خواستم کمی مقایسه بکنند بین آن دیکتاتوری هایی که قبلا این ملت در آن غوطه ور بود و حالا که همه امور به دست ملت است . بله می دانم مدیر فاسد، مدیر بی عرضه و مدیر احمق هم داریم اما یک سوال ایا مبانی جمهوری اسلامی مخالف حذف این گونه مدیران نیست ؟ اگر فکر می کنید که جواب منفی است پس شما با جمهوری اسلامی در این زمینه هم عقیده هستید پس چه نیازی ست به تغییر حکومت ؟ نیاز امروز ما تغییر و اصلاح مدیران است نه تغییر حکومت. حالا یک سوال دیگر فکر می کنید اگر حکومت تغییر کند مدیران هم تغییر می کنند ؟حالا قبول کنیم که بعضی از انها تغییر کنند اما فرهنگ مدیریت فعلی از جای خودش تکان نمی خورد.فرهنگ های همچون بروکراسی ، بی توجهی به ارباب رجوع،اختلاس و... پس راهکار تغییر فرهنگ مدیریت است نه تغییر حکومت.که یکی راهکار ها در این زمینه تغییر مدیران فاسد و... است.
|
این جا می خواهیم یک نگاهی به تاریخ بیندازیم و قضاوت منصفانه کنیم و...
هخامنشی ها:229 سال
سلوکیان: 201 سال
اشکانیان:32 سال
ساسانیان: 428 سال
...
.
.
خوارزم شاهیان:: 147 سال
صفویان: 229 سال
زندیان: 46 سال
قاجار: 136 سال
پهلوی: 53 سال
جمهوری اسلامی ایران( حالا اگر بخواهیم اسمش را بگذاریم "سلسله آخوندی")
: ؟ سال
نظرشما چیه؟
۱. هرجا که حقی از انسانی ضایع میشود تبلوری از صفت خودخواهی بشر است. هر انسانی به منظور نفع خودش حق دیگران را برای خودش مصادره می کند و این یعنی خود خواهی.
اگر خودخواهی بشر نبود دنیا شاهد تضییع حقوق مظلومان هم نبود. و خودخواه نبودن یعنی عمل به حرف مولا(ع) که:هر انچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند و هر آنچه برای خودت نمی پسندی برای دیگران هم نپسند.
۲.چند روز قبل، تلویزیون فیلمی به اسم "استرالیا" پخش کرد .یکی از بازیگران یه دیالوگ قشنگ داشت که حیفم اومد اینجا ننویسمش:"آخر کار،چیزی که از آدمی می مونه ،یه قصه است."
۳.در مورد اظهارات ابطحی و عطریانفر و تاج زاده و ... هم خودتون با یه سرچ توی دنیای مجازی می تونید بفهمید که رسانه های اصلاح طلب و اون طرف آبی ،سعی می کنن یه جورایی اهمیت این اظهارات رو کم کنن تا از تاثیر این حرف ها بر جامعه کم کنندو ...
با همه این اوصاف دلم می خواد بشنوم موسوی و کروبی و خاتمی و ... دیگه چه حرفی دارن بزنن؟
جواب کشته های اغتشاشات رو که به خاطر توهم تقلب این بندگان خدا کشته شدند رو میخوان چی بدن؟شرح ما وقع خارج از حوصله ست. یه سرچ بزنید دستتون میاد که چی به چیه!
۴.نمی دانم چه کار کرده ایم که از این طرف گرد و غبار آمده(که جدیدا به آن خس و خاشاک!!! هم میگویند)، از آن طرف آنفلونزای خوکی آمده و...مواظب اعمالمان باشیم. خدا به خیر کند...
۵.بعضی ها تازه ولایت مدار شده اند. تکه کلامشان این شده است که اقا پیام دادند...
اقا ، اقا ....رهبر معظم انقلاب... بازهم میگویم:قربون مظلومیت سید علی
چرا این طوری شده ؟ چون که یک حرف پیدا کردن که احمدی نژاد را بکوبند!( قضیه پیام رهبری برای عزل مشایی رو میگم.)
مثل همان قضیه احمدی نژاد و هاشمی، که تا قبل از آن سایه هاشمی را با تیر می زدند اما بعد از آن هاشمی پرست شدند!(حواستان باشد این نوشته در مقام مقایسه مقام عظمای ولایت با هاشمی رفسنجانی نیست.)
نمی دانیم دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس(ع) را... امان از این جماعتِ...!
خودتان برایشان اسم بگذارید.
۶.یک جایی این مطلب را نوشتم بد نیست اینجا هم بنویسم که : نه چپ نه راست نه بالا نه پایین فقط "ولایت فقیه"
۷. ... و خداوند در همین نزدیکی ست!
1. حواسمان باشد دچار "سکولاریسم وبلاگی" نشویم و اینکه دین یا سیاست دینی (نه هر نوع سیاستی)را در نوشته هایمان فراموش کنیم راهی است که به گمراهی ختم می شود.به نظر من "سیاست دینی" یه جورایی کاربردی کردن دین است.دین را که فقط به عنوان یک تابلوی قشنگ نمی خواهیم بلکه دینی می خواهیم که در جامعه جریان داشته باشد.حواسمان باشد سیاست دینی با دین سیاسی که ابزاری ست برای حکومت فرق می کند.
2. این روزها حرف ها زیاد است که میر حسین می خواهد حزب یا جبهه تشکیل دهد و یا او را به این کار ترغیب می کنند. با توجه به شناختی که از شخصیت میرحسین دارم میگویم مرد سیاست نیست. چون "سیاست عقلانیت می خواهد" ولی در شرایط بحران، احساسات میر حسین بر عقلانیت وی غلبه دارد(انچه سابقه ی سیاسی وی نشان می دهد). وفکر میکنم اصلاح طلبان برای تثبیت جو ایجاد شده می خواهند میرحسین را ترغیب به تشکیل حزب کنند . حزبی که میرحسین دبیر اسمی آن است و سکان دار پشت پرده آن افرادی مثل سید محمد خاتمی می باشند! چرا که آنها هم به این امر واقفند که میرحسین...!
3. من هم مثل خیلی ها فکر میکنم انتصاب رحیم مشایی به معاون اولی دولت کار درستی نبوده است، ظاهرا احمدی نژاد برای چندمین بار اشتباه کرده است. خدا به خیر کند...
4. قربون مظلومیت سید علی
5. یکی از آن چیزهایی که من یاد گرفته ام این است که، ما می توانیم(و باید) در حالی که عقاید متفاوت یا بعضا متضاد سیاسی داریم به هم و عقاید همدیگر احترام بگذاریم . و اعتقادم این است: "اختلاف عقیده در سیاست نبایستی روابط انسانی را تحت تاثیر خود قرار دهد" و نشانه ی بلوغ سیاسی هر جامعه ای رسیدن به چنین باوری ست.حواسمان باشد منظور عقیده ای است که پشتش دلیل باشد و گرنه میشود تحجر و...
6. نظر خودم درباره های انچه می نویسم:
آنچه بنده می نویسم به قول بزرگتر ها وحی منزل نیست.(خودتان بیشتر از من به این امر ملتفت هستید)حرفهای قشنگتر ،بهتر و زیباتر تا دلتان بخواهد می شود پیدا کرد.اما اینها، آن چیز هایی هستند که بعضا با پوست و گوشت و خونم درک کرده ام.و حاصل لحظاتی فکر کردن من است. و باز هم به قول بزرگتر ها :فکر می کنم و می نویسم ،پس هستم!
7. دنیا دو روز است به هم دیگر احترام بگذاریم.
تعداد شركت كنندگان نماز جمعه اين هفته تهران عليرغم دعوت سايت هاي حامي مير حسين موسوي در داخل وخارج كشور و حتي آموزش اقامه نماز، در حد نماز جمعه هاي معمولي بود. بعنوان مثال جمعيت نماز جمعه در خيابان طالقاني به ميدان فلسطين هم نرسيد و با اين ميدان فاصله زيادي داشت. اين در حالي است كه در نماز چند هفته قبل، جمعيت تا نزديكي خيابان استاد نجات اللهي حضور داشت.
با حضور ميليوني مردم برگزار شد : نمازجمعه تاريخي تهران
هاشمي رفسنجاني ديروز در حالي پس از هشت هفته غيبت پشت تريبون نماز جمعه تهران قرار گرفت که ساعت ها پيش از حضور وي در جايگاه، خيابان انقلاب و ساير خيابان هاي منتهي به مکان نماز جمعه تهران به دليل کثرت جمعيت قفل شده بود؛ جمعيتي که کوشيده بودند با نمادهاي سبز خود در اين مراسم حاضر شوند.
فکر کنم دیروز دو تا نماز جمعه توی تهران برگزار شده! کدوم یکی راست می گن؟
حال با وجود این حرفها چه کلمه ای جای نقطه چین پایینی می گذارید؟ اصلاح طلب. اصولگرا. هیچکدام . هردو. امریکا. چین. اسراییل.روسیه. منافق. خودم . خودت. انها... :
مرگ بر...